X
تبلیغات
رایتل

تجربه های یک مامان

خداوند در 2 اسفند 88، پسرکوچولویی را به من امانت داد.

دو نوع برخورد

چهارشنبه 27 مهر‌ماه سال 1390 03:48 ب.ظ نویسنده: من! نظرات: 2 نظر چاپ

پسری را برده ام دستشویی. شلنگ آب را چسبیده و رها نمی کند. شیر آب را مدام باز می کند و می بندد و از این کار لذت می برد. از طرفی نگران اسراف آب هستم و از سوی دیگر می ترسم که شیر آب گرم را یکدفعه باز کند و پایش بسوزد. چه باید بکنم؟


برخورد اول: شلنگ را به زور از دستش در می آورم:‌"اینو بده به من ببینم!" انگشت های کوچولویش را هم که گره شده به شیر آب باز می کنم: "اینو ول کن الان پاتو می سوزونی." اگر مقاومت کرد شاید آرام روی دستش هم بزنم و به خودم بگویم که برای رفع خطر لازم است. اینجا من و پسری وارد جنگ قدرت می شویم و معلوم است که من در ظاهر پیروز می شوم و پسری گریه می کند ولی حدیث شریف نبوی(صلی الله و علیه و آله) رهایم نمی کند: الولد امیر سبع سنین والخ.


برخورد دوم: با آرامش و بدون این که هول شوم می گویم:"مامان جان، اگه شیر آب رو زیاد باز کنی، آب تموم میشه اون وقت خرگوشه تشنه اش می شه و می گه (با صدای خرگوش): وای هوا چقدر گرمه، تشنمه، یک کم آب بهم بدین، پسری شیر آبو باز گذاشت، آب تموم شد، حالا چی کار کنیم؟" پسری هم محو این بازی می شود و شلنگ و شیر آب را رها می کند.

(توضیح: پسری یک کتاب دارد در مورد صرفه جویی در مصرف آب که انتشارات جامعة القرآن چاپش کرده به سفارش سازمان آّب و فاضلاب استان مرکزی. توی این کتاب عکس یک خرگوش هست که از تشنگی بی حال شده و من قبلا برای پسری صدایش رو درآوردم، وقتی توی دستشویی این ها را برایش گفتم، یاد کتاب افتاد و موضوع را بیشتر لمس کرد. این کتاب را خاله آزاده خیلی قبل از این که پسری به دنیا بیاید بهم داده، ممنون خاله آزی. بوس برای باران گلی. منو و پسری اسم این کتاب را گذاشتیم کتاب "الحمدلله" چون رویش نقاشی یک پسر بچه است که دست هایش را بالا برده و انگار دارد به خاطر وجود آب خدا را شکر می کند.)